دوش

تمام شب را بیدار ماندم گرچه خواست من ماندن نبود این خواب بود که مرا نمی‌برد این خواب بود که شکست خورده بود از رویا با آن که رویا بسیار دوست‌داشتنی‌ است اما هرگز عاشق او نبوده‌ام زیرا که او بسیار حساس است و حتی با یک صدا یا ندایی ناگهان رخت می‌بندد و می‌رود خانه مادرش که بی‌شک جایی است در آسمان ذهن من و مرا با واقعیت تنها می‌گذارد رویا را از بچگی دوست داشته‌ام چون تک فرزند بودم لگوهایم را به او می‌دادم تا با هم هم بازی شویم و خانه‌ای بسازیم گرم بدون نیاز به سوخت‌های فسیلی خانه هر روز گرم‌تر و گرم‌تر می‌شد تا آن روز که نزدیک بود هم‌چون پنبه در آتش بسوزد هم خانه هم ما و شاید هم لگوها یادم هست که در شب آن روز بلند همانند دیشب و صدها شب دیگر خوابم نبرد . . ، . ، ، . !

/ 5 نظر / 11 بازدید
panisa

[گل]

pooneh

واقعا قشنگ بود.[دست]

elham kashaoni

چی نوشتی فریدجان؟ [گل] رویا دوست داشتنی است قشنگ بود

گل ناز

وای من اینو تازه دیدم. خیلی زیبا بود. پس شما هم لگوباز بودی! همکار بودیم پس! [نیشخند]